محمد معصوم البكري ( نامى )
85
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و نشاط گذرانيد . به اين وصلت مبانئ اخلاص امير ذو النون و اولاد او نسبت به آن حضرت غايت استحكام يافت ، و به آن واسطه امير شيخ على طغائى كه اتاليق ميرزا بود در هم « 1 » شد و بالآخرة در بند افتاد . صورت حال آنكه در روزى كه امير ذو النون به طواف يكى از مزارات زمين داور ( f . 59 a ) اشتغال داشت ، فدائى بطريق داد خواهان پيش آمده كاردى بمير ذو النون رسانيد . و ملازمان او در ساعت او را پاره پاره كردند ، و آن حركت را از انگيز امير شيخ على طغائى معلوم كردند . و امير ذو النون و اولاد ( ش ) قصد قتل او نمودند . امير شيخ على به سرا پردهء ميرزا بديع الزمان گريخت ، و ارغونيان با دو سه هزار سوار ( سرا ) پردهء عالى را مركزوار در ميان گرفتند ، و كس نزد آن حضرت فرستاده طلب امير شيخ على نمودند . بديع الزمان ميرزا فرمود كه شما برويد ، شيخ على را ما مىفرستيم . پيغام ميرزا را قبول ننمودند . اما عهد و پيمان را بايمان غلاظ مؤكد گردانيدند كه شيخ على را نكشند . بعد از پيمان بديع الزمان ميرزا شيخ على را بامير ذو النون تسليم نمود ، و او بار ديگر « 2 » ازان حضرت راضى گشته كمر خدمت بر ميان بست ، و امير شيخ على را چند گاهى در يكى از قلاع گرمسير محبوس گردانيده ، آخر الامر اجازه داد كه بهر طرف كه خواهد رود ، و امير شيخ على بدرگاه خاقان منصور شتافته در سلك امراء عظام انتظام يافت . و همدران ايام كه ميرزا بديع الزمان ( f . 59 b ) در زمين داور بسر مىبرد ، حادثهء محنت اثر محمد مؤمن ميرزا ولد ميرزا بديع الزمان اشتهار يافت . گفتار در بيان گرفتار شدن محمد مؤمن ميرزا ولد بديع الزمان ميرزا و از پاى در آمدن آن نهال بصرصر تقدير متعال محمد مؤمن ميرزا شاهزادهء بود آفتاب طلعت . در عنفوان آوان جوانى
--> ( 1 ) م : متوهم ( 2 ) از اين جا ( f . 59 b ) تا « بايشان آغاز ( f . 61 b ) تلاش كرد » در م موجود نيست